'دنبال هدیه ندوید!'

"دنبال هدیه ندوید!"
"دنبال هدیه ندوید!"

“دنبال هدیه ندوید!”

چند سال پیش که به تازگی با پدیده‌ای به نام “قرآن و ادعیه‌‌ی نذری” در خیابان مواجه ‌‌می‌شدیم، دقیقاً نمی‌دانستیم با چه چیزی مواجه‌ایم!

موقعیت دفعه‌‌ی اول مواجهه بسیار پیجیده و غیر قابل درک بود به‌این صورت:

کودکی در پیاده‌رو ناگهان رو به رویت سبز ‌‌می‌شد و با آرامش و اطمینانی مثال زدنی، طوری که هیچ اصراری در او نه تنها قابل مشاهده که حتی قابل حدس هم نبود، در حالی که‌‌یک قرآن کوچک را به سمتت گرفته بود ‌‌می‌گفت: بفرمایید، هدیه‌اس!

تعجب ‌‌می‌کردی و ‌‌می‌گفتی، مرسی جانم ولی نمی‌خوام. دوباره با همان خصوصیات ذکر شده ‌‌می‌گفت: نه خانم، بگیرید، نذریه!

در آن شرایط با هر سلیقه و عقیده‌ای “هدیه” را قبول ‌‌می‌کردی؛ ولی به محض‌اینکه قدم بر‌‌می‌داشتی به سمت هرجایی که قبلاٌ در مسیرش بودی، پسرک، انگار که کلا آدم دیگری شده باشد، ‌‌می‌گفت: خانم! پولش!!! تازه ‌‌می‌فهمیدی از کجا چه ضربه‌ای خورده‌ای!

‌‌می‌گفتی: پسر جون مگه نگقتی هدیه‌س، نذریه! پسرک اما دیگر چیزی نمی‌شنید، پولش را ‌‌می‌خواست، قرآن را هم پس نمی‌گرفت!

از‌اینجا به بعد ماجرا را دیگر هرکس به شیوه‌‌ی خودش مدیریت ‌‌می‌کرد.

 نکته‌ای که من را ‌‌یاد ‌این ماجرا انداخت به شرح زیر‌است:

اگر برای مخاطب خود هدیه‌ای ارسال ‌‌می‌کنید، قبل‌تر جلسه‌ای بگذارید و درباره مفهوم و کارکرد هدیه به نتیجه برسید.

“هدیه” در ذات خود منتظر پاسخ نیست، در واقع موضوع ‌این ‌است که وقتی هدیه‌ای دریافت ‌‌می‌کنیم میل به پاسخ داریم و ‌این ‌‌یک خصوصیت فطری ست.

در روابط تجاری هم موضوع دقیقاٌ همین‌است. فقط باید حواس‌تان باشد که هدیه‌ای که ارسال ‌‌می‌کند قرار نیست به‌ اینجا برسد.

” صبح روز بعد تلفن شرکت‌تان زنگ ‌‌می‌خورد، هدیه گیرنده با صدایی بشاش و پر انرژی (شبیه گوینده‌های برنامه‌های صبحگاهی رادیو مثلاٌ) به شما بگوید: هدیه‌ای که برای من ارسال کردید باعث شد تصمیم بگیرم با شما‌‌ یک قرارداد “پرصفر” ببندم! “

اینطور نیست! هدیه‌‌ی تجاری حتماٌ باید به افزایش قروش چشم داشته باشد ولی اولین نکته‌‌ی حائز اهمیت “فروش” نیست. اولین نکته ‌این ‌است که دل مخاطب خود را به دست بیاورید و با او وارد‌‌ یک رابطه‌‌ی انسانی بشوید و به او بفهمانید به خاطر ارزش و اهمیت خودش و فقط خودش برای او هدیه ارسال کرده‌اید (واقعاٌ هم باید همینطور باشد).

مخاطب تا شما را دوست نداشته باشد از شما خرید نمی‌کند؛ پس ابتدا کاری کنید که شما را دوست داشته باشد.

در مثال پسرک هم همین ماجرا اتفاق اقتاد؛ او به من هدیه داد ولی خودش ‌‌می‌دانست که هدیه نبوده، من نمی‌دانستم، بی‌خبر را افتادم که بروم، دنبالم دوید!

هدیه بدهید، ولی دنبال هدیه‌تان ندوید!

هدیه اگر درست باشد و به جا، خودش کار خودش را بلد ‌است!

مهرگان زارعی

استودیو خلاقیت مارتیا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *